|
|
|
|
ماجرای دو تا رفیقن که یکی دو دستی چسبیده این دنیارو یکی هم دنبال یه جای بهتر از این دنیاست تا اینکه یه روز این دوتا رفیق توی سیل گیر میکنن درست تو اون لحظه ایی که فکر میکنن دیگه کارشون تموم شده آب اونارو پرت میکنه رو شاخه ی یه درخت تنومندی که هنوز پابرجا بوده. مردی که عاشق دنیا بوده شاخه های درخت و محکم چسبیده بود و هی داشته فریاد میزده کمک کمک!! اون یکی رفیقش اروم یه شاخه کوچیک و گرفته بود و همینجوری واستاده بودو هیچیم نمیگفت .مرد هراسان سوال میکنه که مگه تو نمیترسی؟؟رفیقش میخنده و میگه اونی که مارو انداخت اینجا میتونست مارو ته اب غرق کنه. اگه وجدانت راحت و اسوده باشه مرگ مثه یه بوس کوچولو می مونه ولی اگه الوده به گناه باشه نه وای ....
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. پروفسور محمد حسابي
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 توسط خاله خانم و خان داداش| لينک ثابت
رهی دارد بسوزد همچو کبریتیکه عمر کوتهی دارد
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد .
حقیقت و دروغ روزی دروغ به حقیقت گفت : میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم ؟ حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد آن دو با هم به کنار ساحل رفتند. وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباس هایش را در آورد دروغ حیله گر لباس های او را پوشید و رفت . ازآن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود
نظرتونو در باره این عکس بگید.
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386 توسط خاله خانم و خان داداش| لينک ثابت |