|
|
|
|
حتی اگه خودتون ناامید باشید در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند. يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هماتاقيش روي تخت بخوابد. پول چه میکنه مرد به سرعت به خانه امد و فرياد زد عزيزم ساکتو ببند .من همين الان 10 ميليون دلار برنده شدم . زن : ساکها رو براي ساحل ببندم يا کوه . مرد : مهم نيست فقط ساکتو ببندو از جلو چشام دور شو نامه کودک برای خدا روزی در اداره پست شهری در آمریكا جایی كه نامه ها را اززوی آدرسشان تفكیك می كردند نامه ای را یافتند كه درقسمت گیرنده آن فقط نوشته شده بود برسد بدست خدا مامور پست كنجكاو شد
دوست داشتنم دروغ نبود نخواستی با من بمونی حرفات همه بهونه بود خودت اینو خوب میدونی ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 توسط خاله خانم و خان داداش| لينک ثابت بنام خالق پروانه ها * واقعا بدترین کار آبرو یه کسی رو بردن مخصوصا دختراست این داستانو داداش پدرام گل نوشته نمیخواستم بگم از کجا کش ولی دیدم بده گناه داره بعد عمری یه پسره با استعداد دیدیم زشته اسمشو نبریم هاهاها داداشی دستت درد نکنه خیلی قشنگ بود فراموشی بد دردیه این گل تقدیم به تمامیه دوستای گلم ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 توسط خاله خانم و خان داداش| لينک ثابت شقایق گل همیشه عاشق شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم بمان اي گل ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط خاله خانم و خان داداش| لينک ثابت موسی مندلسون ٬انسانی زشت موسی روزی در هامبورگ با تاجری اشنا شد زمانی که قرار شد موسی به شهر خود بازگردد اخرین شجاعتش را به کار گرفت تا به اتاق دختر برود و از اخرین فرصتش برای گفتگو با او استفاده کند.دختر حقیقتآ از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت از اندوه به درد امد دختر در حالی که هنوز به کف اتاق نگاه میکرد گفت:بله ـ من معتقدم که خداوند در لحظه تولد هر پسری مقدر می کند که او با کدام دختر ازدواج کند.هنگامی که به دنیا امدم عروس اَینده ام را به من نشان دادند درست همان جا و همان موقع از ته دل فریاد براوردم و گفتم:اوه خداوندا! او سال های سال همسر فداکار موسی مندلسون بود. اگه میخوای فراموشم کنی تو بزار دوباره من ببینمت واسه آخرین بار تویه آغوش بزار بگیرمت بیا و برگردو ببین این لحظه ها رو که دیگه غباره غم رو دل نشسته بیا پاک کن این همه گردو غبارو آرزو خانمی خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم! بندگان خدا در تعطیلات کریسمس، در یک بعد از ظهر سرد زمستانی ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 توسط خاله خانم و خان داداش| لينک ثابت |