|
|
|
|
چهار دانشجو آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم. « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!! وقتی که دلم تنگ است دلها همه از سنگ است از عشق نشانی نیست آلوده به صد رنگ است راننده کامیونی وارد رستوران شد. دقایی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد، سه جوان موتورسیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند. يكی از بزرگان عرب كه به زشتی چهره و كريهمنظری معروف بود، زنی بسيار زيبا و خوشاخلاق داشت. روزی زن به او گفت: مطمئنم كه من و تو هر دو اهل بهشت هستيم. گفت: از كجا میدانی؟ گفت: از آنجا كه تو چهرهی زيبای مرا میبينی و سپاس میگويی و من چهرهی زشت تو را میبينم و صبر میكنم، و صابران و شاكران هر دو اهل بهشت هستند ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387 توسط خاله خانم و خان داداش| لينک ثابت |