تبليغاتX
خط خطي هاي خاله سارا - نرگس









نرگس

 بنام خالق پروانه ها .......
پیرزن نیم نگاهی به در حیاط کرد و سجاده ی نمازش رو جمع کرد.....دلش شور میزد.....حدود یک ماهی می شد...که نرگس شب ها دیر به منزل می اومد.
توی افکار خودش بود که رشته ی افکارش با به هم خوردن در حیاط پاره شد.
هراسان و دل پریشون  به سمت حیاط رفت.
----سلام مامان .....
----سلام دخترم.بازم که دیر اومدی ... .مگه نگفتم از رئیس شرکتتون درخواست کن که....
----مادر جون گفتم که فقط کمی صبر کنید.همه چیز حل میشه.
و بدون هیچ صحبت دیگه به سمت یخچال رفت.
اون شب گذشت .و مادر نرگس با خوشحالی  قربون صدقه ی دخترش رو می رفت بی خبر از اتفاقات فردا.
ساعت ۱۰ صبح پیرزن برای اینکه مقداری خرید کنه....از خونه به طرف فروشگاه حرکت کرد.هنوز در خونه رو نبسته بود که دید زن های همسایه خیره خیره نیگاهش می کنند.و با هم پچ پچ می کنند.
------مرضیه خانم  واقعا که.....من اگه جای شما بودم اون دختر چشم سفید رو پرت می کردم بیرون.....هنوز زخم زبون های این یکی تموم نشده یکی دیگه از همسایه ها اومد جلو و گفت:
------راست میگه مرضیه خانم.....یه عمر نون حلال بدی بخوره آخرشم ......
پیرزن که هاج و واج مونده بود منظور از این گوشه کنایه ها چیه.....فقط نیگاه می کرد و اشک می ریخت ....
-----بیبین مرضیه خانم درسته که شنیدنش برا شما که اهل خدا و این هایین سخته ولی حقیقت تلخ تره.....
-----میشه بپرسم چی شده ؟؟؟؟؟
----بایدم خبر نداشته باشین....که دخترتون برای به دست آووردن یه لقمه نون خود فروشی کنه.....ناگهان پیرزن دلش لرزید....و روی زمین افتاد.....و پیرزن بیهوش شد.....-
-----بله؟؟؟؟.....اومدم.......نرگس تعجب کرد....صدای مادرش نبود......یه غریبه بود......
-----بفرمایین؟؟؟؟؟/کاری داشتین؟؟؟؟؟؟
------ببخشید مگه اینجا منزل خانم کمالی نیست؟؟؟؟
----بله....ولی این جا به فروش رفته......منم  برا نظافت و باغبونی اینجا اومدم......
---به فروش رفته؟؟؟؟یعنی چی؟؟؟؟؟
----آهان شما نرگس خانم هستین؟؟؟؟؟
----بله ...بله.......
------مادرتون امروز حالش بد شد......بعد از ظهر هم خونه رو به بنگاه محل سپرد و رفت شهرستان......
-----یعنی چی؟؟؟؟؟آخه چرا؟؟؟؟؟؟
-----والا چی بگم......منم اگه جای اون مادر بودم آبروی ریخته شدمو جمع می کردم و می رفتم.....
----آبرو؟؟؟؟؟؟
-----برو بابا .....دختر چشم سفید اصلا به روی خودشم نمی آره......
وای خدای من.......تازه فهمید که چه اتفاقی افتاده......اون روز محبوبه خانم زن همسایشون نرگس رو با نادر دیده بوده......


شب رو رفت خونه ی دوستش و روز بعد به طرف شهرستان حرکت کرد از روبرو شدن با مادرش می ترسیدو از فکر خیانت وای نه اگه مادرش تو چیشاش نیگاه کنه اگه بزنه تو صورتش . اگه .....تازه فهمید به خونشون رسیده زنگ خونه رو زد.ولی جوابی نشنید......چند بار پشت سر هم.یهو از پنجره پیرزن سرشو بیرون کرد و خیلی عادی گفت.....بفرمایین....امرتون.....
-----مامان ...منم نرگس....دخترتون..... .
-----ولی من دیگه دختری به نام نرگس ندارم .......قبل اینکه بغض پیرزن شکسته بشه.....رفت توی خونه......
ولی پیرزن نمی تونست بی خیال شه.....اون دخترش بوده ......با اینکه خیانت کرده و آبرشو برده....ولی.....
زنگ تلفن به صدا  در اومد.....سلام مامان نمی خواد هیچی بگین دلم می خواد فقط گوش کنید. یه عمر اومدم تو اغوشت بزرگ شدم......یه عمر بهم نون حلال دادی نمی دونستم با حرف دو تا عجوزه ی از خدا بی خبر ...مامان مرضیه نرگس نه خیانتی کرده و نه هیچی اگرم محبوبه خانم حرفی زده به خاطر جواب ردّی بوده که به پسرش مهرداد داده بودیم......یادتون نیست؟؟؟؟آره رئیس شرکتمون یه بار اومد نزدیکی های خونمون تا منو سوار ماشینش کنه و ازم خواستگاری کنه اگه دختر مامان مرضیه نبودم. راحت سوار می شدم. و یه عمر لذت زندگی رو می فهمیدم.
نه اینکه از شرکت اخراج بشم و مجبور بشم برای کار برم توی خیاط خونه ی دوستم کار کنم .اینم جواب دیر اومدن هام اگرم بهتون نگفتم دلم نمی خواست مامان مرضیه ی خوبم بفهمه که دخترش سختی می کشه.حالا خود دانی .....می خوای سیلی بزنی توی صورتم به خاطر خود فروشی که همسایه ها از روی کینه و تهمت گفتند، بزن.می خوای فحشم بدی بده....می خوای به خاطر کاری که نکرده ام توبیخم بکنی  بکن....ولی......فقط یه چیز بگو تا منم آروم بشم.
------نرگس دخترم منو ببخش .....منو. ببخش......

 

* واقعا بدترین کار آبرو یه کسی رو بردن مخصوصا دختراست

 

 

 

 

این داستانو داداش پدرام گل نوشته  نمیخواستم بگم از کجا کش ولی دیدم بده گناه داره بعد عمری یه پسره با استعداد دیدیم زشته  اسمشو نبریم هاهاها

داداشی دستت درد نکنه خیلی قشنگ بود

 

   

 

فراموشی بد دردیه


توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همه آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن .
مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمه اسپيكر موبايل رو فشار ميده  و شروع مي كنه به صحبت.
بقيه آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن ...
مرد: الو؟
صداي زن اونطرف خط : الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟
مرد: آره !
زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم
اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط ۱۰۰۰ دلاره! اشكالي نداره اگه بخرمش؟
مرد : نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره!
زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد ۲۰۰۶ رو ديدم.
يكيشون خيلي قشنگ بود قيمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود !
مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري !
زن: عاليه . اوه  يه چيز ديگه  اون خونه اي رو كه قبلا ميخواستيم بخريم
دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن ۹۰۰۰۰۰ دلار بيشتر
ندي !!!
زن: خيلي خوبه. بعدا مي بينمت عزيزم. خداحافظ
مرد: خداحافظ
بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه:
كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه ؟!
نتيجه اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين !!!

 

 

 

 این گل تقدیم به تمامیه دوستای گلم

 

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 توسط خاله خانم و خان داداش| لينک ثابت |