تبليغاتX
خط خطي هاي خاله سارا - آخرین پست سال 87









آخرین پست سال 87

سلام به همگی

این پستم با تمامه پستام فکر کنم فرق داشته باشه این پستمم به تقلید از پسته خورشید خانمه گله ولی با کمی تفاوت

خوب بریم سراغه آخرین پست سال 87

الانه تقریبا یک سال (3 ماه کم کنید هه هه) میشه که من تویه دنیای وبلاگ نویسی  اومدم هرچند قبلش هم بودم ولی با اسمه تنها اسمه وبمم غریب و تنها بود چون واقعا تنها بودم ولی اینبار که اومدم دوستایه خیلی خوبی پیدا کردم .فکر نمیکردم اینقدر باهاشون صمیمی بشم که دوری  از اونها حتی واسه یه روز هم اینقدر سخت باشه .وقتی اومدم خیلی داغون بودم واسه چیش  بماند ولی مربوط به همین یاهو بود هه بگذریم .

و اما دوستایه گلم :

اولین دوستی که با اومدن دوبارم پیدا کردم و باهاش تقریبا صمیمی شدم آریا بود یه پسر جنجالی اگه اسمه تنها یا اسمه وبمو عوض کردم فقط به خاطره اون بود  چون با بودنه همچین دوسته خوبی دیگه احساس تنهایی نمیکردمبا وجود اون تونستم از یاهو کاملا فاصله بگیرم و خاطره های بدم رو از یاهو فراموش کنم .پسره خیلی خوبیه و الانم به جمع متاهل ها پیوسته و زن ذلیل شده و دیگه نمیتونه سر بزنه هه هه خوشبخت بشی پسر .

 

بعد با آبجی دنیا آشنا شدم . یه دختر خوب و مهربون یه سنگ صبور .بیشتراتون میشناسینش خیلی گله.وقتی رفتم وبش ، بازدید کننده کم داشت ولی الانه ها ماشالله باید واسه دوست شدن وقت قبلی بگیریم هاهاها .

درسااااااااااااا کچلم یهو پرید وسط و التماس که با منم دوس شو ما هم کشته مرده رفیق گفتیم بچه است  گناه داره دلشو نشکونیم این بود که مجبوری قبول کردیم هه هه. با همین تیکه پروندنا کم کم باهم رفیق شدیم نمونه ای از یه دختره باحال و با مرام که تو دنیا مثلش کم گیر میاد خیلی خوشحالم همچین دختری یکی از دوستایه صمیمیه منه .

تو وبه آبجی دنیا با فرشادی آشنا شدم یه پسر عاشق و مهربون یه داداشه بوکسور فکر نمیکردم داداشه منم بشه و با منم مثه دنیا صمیمی بشه یه جور حسادت به دنیا که همچین داداشه گلی داره که اینقدر دوسش داره ولی الان خوشحالم که در کناره دنیا منم مثه اون دوس داره بوسسسس

 

 

بعد ها با بقیه بروبچ آشنا شدم .دوس دارم ماجرایه اشناییه خودمو با همه بگم ولی خوو حافظه ام ضعیفه پس اگه کسیو جا انداختم به بزرگواریه خودتون ببخشید .

به وبه آبجی فاطمه و داداش البرز و حمید (hrc)  تو یه روز رفتم نمیدونم چه طوری وبشونو پیدا کردم ولی فکر کنم از تویه فهرست وبلاگهایه بروز شده بود هر سه شون گل هستن و مهربون .و خیلی خیلی دوسشون دارم

 داداش مهرداد هم از ترسه اینکه آبجی فاطمه اشو ازش بگیرم با منم دوس شد هاهاها شوخی کردم بابا ، نزن . ولی خیلی خوشحالم که یه داداشه کوشولو مثه مهردادی دارم قربونت برم من

و اما داداش پدرام گل .یه روز آبجی دنیا خبر آورد که تو وبه گروهی آپ کرده .ما هم که فضول و همیشه مراقبه آبجی دنیا که با دوستانه ناباب نگرده رفتیم تعقیبش کردیمو دیدیم نه خداروشکر   وبه مثبتیه و خواهرانه گرام اندرونش پست میزنن ماهم واسه شلوغ کاری، زیادی دنیا جونو تحویل گرفتیم هاهاها این شد که پدرام فکر کنم  کامنتا رو خونده بودو از شیرین زبونیه این بنده حقیر خوشش اومد (چه کنیم دیگه ما متعلق به مردمیم هه هه)و ما رو به وبش دعوت کرد که از وجودمان فیض ببرد  ماهم کلاس گذاشتیمو نرفتیم هاهاها نه بابا وبشو خوو ذخیره کردم دیر شد تا بتونم کل وبشو بخونم بعد که رفتم جاتون خالی یه استقبالی کرد که هنوزم که هنوزه تو کف اون استقباله موندم هاهاها

داشت یادم می رفت نفر بعدی ندا جونممممممه .فکر کنم تویه وبه دنیا و تویه کامنتها موقعی که داشتیم واسه دنیا میترکوندیم آشنا شدیم  .قربونش برم  کاش عروسیت تابستون باشه تا بیشتر بتونی کنارمون باشی

نوبتی هم باشه نوبته داداش سعید ، که با بند پ یا همون پارتی وارد شد هاهاها فداش بشم داداش فرشادمو آورده بود که یوقت خدایی نکرده نکنه تحویلش نگیرم  (بخدا من اینجوری نیستم باور کنید  ) ما هم که رویه حرف داداشم حرف نمیزنم گفتم چشم و یه داداشه خوبو گل دیگه به اسم سعید پیدا کردم .(جو نگیرتت عکسه سرباز ندیدم اینو مجبوری گذاشتم هاهاها ) یه سرباز فراری هه هه شوخی کردم بابا ، یه سرباز مجاهد دس دس

داداش حمید هم به تقلید از پسر داییش (داداش سعید )اونو واسطه کردو داداشه گلم شد )شوخی کردم هه هه . هرچند، هنوز کامل باهاش آشنا نشدم آخه تو بد شرایطی این داداشیو پیدا کردم  ولی خوو بعدا باید برمو دقیق باهاش آشنا بشم

 نفر آخرو میگم و دیگه نمیگم باشه؟؟؟

داداش شاهین یا همون داداش مهدی واییییییی چشمتون روز بد نبینه یه روز داشتم تویه بلاگفا ولگردی میکردم (استغفرالله توبه ) که از با یه وبی برخورد کردم .به محض ورودم شهادتین رو خودنم هاهاها اینقدر وبش ترسناک بود که نگوو یه لحظه فکر کردم شبه جمعه است و من رفتم قبرستون هاهاها ولی خیلی وب باحال و ترسناکی بود آدم فکر میکرد رفته تو جهنم تا یه وب  هه هه ولی با این وجود نمیدونم چرا از عکساش خوشم میومد هرچند الان وبشو عوض کرده .خداروشکر(شاهین شوخی کردم ناراحت نشی ها ولی این وبه جدیدت خیلی قشنگه موفق باشی )

(الانه که بیاین بکشینم که چرا اینا رو گفتی خوو واسم جالب بود گفتم بخونید بد نیست)

البته دوستایه دیگه ای هم دارم مثه آبجی سارا (ساحل آرامش) .خورشید خانم ، داداش محسن ، تاتا جونم ،عاطفه جون (قدیمیترین دوست)،....  و خیلی های دیگه که الانه ممکنه  لینک نباشن خیلی خوشحالم که تو این 9 ماه (نکته کنکوری داره هاهاها) دوستایه گلی مثه شما پیدا کردم خیلی دوستون دارم خیلی اذیتتون کردم ولی هیچ وقت خاطره هایی رو که باهاتون داشتم رو فراموش نمیکنم

ساله 88 هم از راه داره میرسه ولی امیدورام این ساله جدید بهتر از ساله 87 باشه

عید رو پیشاپیش به همه تبریک میگم امیدورام ساله خوبی داشته باشید و خنده از رویه لباتون پاک نشه و تویه این سال به تمام آرزوهاتون برسید خداوندا بابته همه چیزایی که بهم دادی و تمام چیزایی که ازم گرفتی ممنونم چون میدونم هیچ کار تو بی حکمت نیست واسه همین واسه از دست دادنه اون چیزا اصلا ناراحت نیستم و بازم شکرت میکنم خدایا هیچ وقت تنهام نذار و کاری کن که همیشه وجودتو کنارم حس کنم دوست دارم خدا جون

 

مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
سال نو مبارک

 

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 توسط خاله خانم و خان داداش| لينک ثابت |